تبليغاتX
پنجره - ضعف ودوستی

هیچ کس نمی تواند با اعمال وسخنانش احساسی را درشما بوجود بیاورد مگراینکه این احساس واقعا درشما وجود داشته باشد.

 

 

 

دوست من همیشه ازاینکه دیگران آزارش میدادن وتحقیرش میکردن شکایت میکرد

باهمه دشمن بود ونمی دونست چرا اینقدرهمه دوست دارن بهش صدمه بزنن

یه روز که همدیگر رو ملاقات کردیم روزی بود که یکی ازهمین صدمه ها بهش آسیب جدی رسونده بود. ازش خواستم برام توضیح بده دقیقا چه اتفاقی افتاده؟

 

وقتی توضیح داد متوجه شدم اصلا مساله خاصی نبوده وازکلام ساده طرف مقابل رنجیده فقط به خاطراینکه کلام اوبه یکی ازخاطرات تلخ گذشته اش اشاره داشته

 

شخصی که باعث رنجش اون شده بود اصلا ازگذشته دوستم خبرنداشت وفقط برای شوخی مطلبی رو بهش گفته بود. ازش پرسیدم اگراین اتفاق درگذشته ات نیفتاده بود ازکلام همکلاسیت ناراحت می شدی؟

 

گفت مسلما نه! گفتم پس چیزی در درونت هست که تو رو آزار میده نه اون چیزی که ازبیرون میرسه

 

برای چند لحظه سکوت کرد.

 حاصل اون سکوت کوتاه خیلی بزرگ بود.

مدتها از اون داستان گذشته و اون دوست من حالا خیلی تغییر کرده چون فهمیده بود باید چه چیز رو تغییر بده

 

ما نمی تونیم آدمهای اطرافمون رو تغییر بدیم اما میتونیم درمورد تغییر خودمون هرتصمیمی رو اعمال کنیم

یاد خودم افتادم. سه چهارسال پیش من بیماربودم. لاغروضعیف. البته نه خیلی مردنی

 

ولی اینقدر که هرکس بهم میرسید و میگفت چقدرلاغر شدی بهم میخوردم

فکرمیکردم عجب آدمی! میخواد بیماری منو بزرگ کنه؟ چه نتیجه ای از این کارمیگیره؟ چرا دیگران از آزار دادن من لذت می برن ؟

 

حالا که بیماریم بهبود پیدا کرده وازلحاظ جسمانی به وضعیت سلامت رسیدم؛ وبرای لاغرموندن تلاش می کنم هردوستی که بهم میرسه ومیگه چقدرلاغرشدی ؟! سریع  وناخواسته عکس العمل مثبت نشون میدم و میگم:

راستی؟ وای خدا ازدهنت بشنوه! وباخودم فکرمیکنم کاش همه اینقدرمثبت تلقین میکردم.چه انسان خوبی که انرژی مثبت به آدم میده

اصلا ازاون آدم خوشم میاد.

 

 خب حالا شما بگین چی تغییر کرده؟

اون آدمه همون آدم چهارسال پیشه

همون حرف رو هم میزنه باهمون لحن وهمون قیافه

بله! این منم که تغییر کردم ودیگه اون ضعف رو تو وجودم ندارم!

 

ادامه داستان نرگس جون رو انشالله تایکی دو روز دیگه می نویسم

 

 

+ نوشته شده توسط عرفان در یکشنبه سوم دی 1385 و ساعت |