اول هفته مسافرکوچولو چندتا بلیط جنشواره فجر جور کرده بود. مربوط به سالن سینمای واقع در ساختمان وزارت ارشاد! فیلم نفوذی با کارگردانی جمال شورجه با تهیه کنندگی حسن علیمردانی که برداشتی آزاد از کتاب " حکایت زمستان " است بر روی پرده نمایش داده میشد. البته گفته میشه پروانه ساخت این فیلم به اسم شورجه صادر شده و در واقع دو کارگردان جوان (احمد کاوری و مهدی فیوزی) این فیلم رو باهم کارگردانی کردند.
به گفته علیمردانی : برای ساخت این فیلم از وزارت اطلاعات کمک گرفته شده و به حق که چه خوب افکار خودشون رو لابه لای قسمتهای تاثیر گذار فیلم پنهان کرده بودند.نمی دونم تهیه کننده این مساله رو جزء افتخارات فیلم محسوب می کنه یا خواسته با اظهار این جمله و نشانه گیری خشم مردم به سمت فیلمی که با کمک اطلاعاتی ها (یا در واقع قاتلان جان مردم )ساخه میشه، از کارگردان انتقام بگیره! البته این واقعیت رو نباید نادیده گرفت که جنس شورجه از جنس همین افراده!
باید اعتراف کنم نحوه بیان فیلم ذهن بیننده رو درگیر میکنه. چون در ابتدا داستان واضح بیان نمیشه و این از جذابیتهای فیلم هست که تا حد بسیار زیادی از فیلمهای اکشن هالیوودی تقلید شده.امیر جعفری بازیگر نقش فری کافر واقعا ایفای نقش برجسته ای در فیلم داره.
شورجه قبل از ساخت این فیلم گفته بود : نسل جوان باید حقایق و بایدهای جنگ را و دفاع مقدس را درک کنند .اما در واقع باید بگیم : جمال شورجه باورهای خودش رو درباره جنگ ( با استفاده از تکنیک های اکشن ساخت فیلم جنگی ) به خورد جوانان داد!
مشخصات فیلم: كارگردان :جمال شورجه تهیه کننده: حسن علیمردانی
مدت فیلم : 90 دقیقه
نويسنده :داوود اميريان
خلاصه فیلم: فریدون کیانفر ( امیر جعفری ) پس از بیست سال اسارت به وطن باز می گردد. البته او را در یکی از بازداشتگاه های گروهگ مجاهدین یافته اند. فریدون در اردوگاه اسرا از افراد بسیار قوی و مخالف رژیم بعث است اما به یکباره تغییر مسیر می دهد و... باقی ماجرا
صحنه ای که فریدون و داریوش از بین اسرا به گروهک مجاهدین ملحق میشن و پشت وانت درحالی که شعار میدن از اردوگاه بیرون میرن، دست هاشون رو به حالت v در آوردن ( دقیقا همون کاری که جنبش سبز انجام میده ) و در واقع شورجه میخواد با این سکانس عنوان کنه جنبش سبز ادامه دهنده راه گروهک مجاهدین هستند.
یا به نقش حاج صادق تو فیلم دقت کردید! من تا نیمه های فیلم تعجب و تحسینم برانگیخته شد که چطور آدمی با ذهن بسته شورجه تونسته اینو بفهمه که یک انسان میتونه هم پولدار باشه و هم با معنویت : " تا چه سان باشد دلش آنکس که ایوانش طلاست! " اما متاستفانه در انتهای فیلم دیده میشه آدم بده همون پولداره است. و شورجه دوباره برمیگرده به همون ذهن بسته و تفکر دگمی که به اسم اسلام برای خودش ساخته.
یا جایی که حاج صادق تو کارخونه قدیمی با فریدون دیدار کرد و در انتهای استدلالهاش از خریدن وزیر و وکیل و مسئولین نظام سخن میگه. اما باز در انتهای فیلم جایی که به بازداشت حاج صادق ختم میشه نشون میده چنین افکار ی در نظام حکومتی ما بازداشت شده هستند.
خوشحال میشم اگه با دوستانی که علاقمند به مشاهده فیلم هستند اینجا کمی به نقد فیلم بپردازیم.







